GI 84
Mohsen Khan to the Moshir al-Dowleh in the Ottoman Empire dated 1279: Description of his arrival in Trabzon
GI 84
درآمد: محسن خان معین الملک به حسین خان مشیر الدوله: نکاتی مختلف از دوری و دلتنگی تا گزارش سفرش تا ملاقات با کنسول های کشورهای مختلف و سایر مطالب. ۱۲۷۹
هوالله
حسین جانم قربانت گردم به عبارتی که فلان از اینقرار است الی آخر خواهی گفت خوره توی حلقت افتد. فهمیدم میخواهی بگوئی چه. با وجود این عرض میکنم که در آنجا زبانم از تشکر عاجز ماند خدا میداند هر چه خواستم دست و پائی شفاهاً در معذرت و تشکر بکنم و ابیات حجر بخوانم زبانم لال شده و گریه در گلو گره گردید حالا هم هر چه به قلم میگویم تو کاری کن و عذر زحمات مرا بخواه شکر احسانها و نعماتی که دیدی و خوردی بگو میگوید من در همه قولها فصیحم ولی در اینجا زبانم الکن است وانگهی شکر به لسان را به چیزی نمیخرند شکر و معذرت باید به فعل باشد اگر مردی حق شناسی بکن و بگو راستش اینست که قلمم از خودم عاقلتر است. بصلاح کار او میبندم خداوند انشاءالله توفیق خدمتگذاری بدهد. حالا بیائیم سر مفارقت از بیان حالت آن هم عاجزم دل پیش تست صورت احوال از او بپرس. خدا میداند که زیاده از حد متأثرم. از الفت بدتر چیزی در دنیا نیست هر چه گفتم مرا زیاد در اسلامبول نگاه ندار از من نشنیدی حالا باید مفارقت رنگمان را زرد کند. به هر حال رسم دنیا تا بوده چنین بوده. دنیا در خوشی وصل دوستان خوب است. در کف شیر نر خونخوارهای / غیر تسلیم و رضا کو چارهای. ولی به امید شرفیابی نزدیک زندهام امیدوارم یا التفات شما مرا بزودی به اسلامبول بکشد یا ارادت من شما را به طهران بیاورد ولی مرگ من تا زمان ادراک این سعادت فراموشم مکن و گاهی بیادم قلمی بردار و خدمت را سزاوارم بدانی رجوع فرما که انجامش را مایه سعادت و مفاخرت خواهم دانست.
از ادراک فیض صحبت آقایان عظام زیاده از حدّ شاکرم و این معنی را مایه سعادت و دلیل نیکبختی خود میشمارم واقعا اشخاص روحانی و ارواح بهشتیاند.
امروز در حمام بسیار خوش گذشت تفصیلش آقایی حاجی سید محمد عرض کرده است بدین روش که کار پیش میرود تا تبریز به قول خودشان از ترس چیزی باقی نمیماند. باری در مقام جمعیت الرفیق ثم الطریق.
اما در باب سفر در کشتی با آنکه دریا انقلابی نداشت از بیوک دره الی طرابوزان به یک پهلو افتاده بودم تا سر بلند میکردم قی و استفراغ سر میکرد. تا امروز صبح ساعت یک و نیم وارد طرابوزان شدیم. جمعی از تجّار به استقبال آقایان تا کشتی آمده بودند. بیرون آمده به منزلی که معیّن کرده بودند رفتم. کارپرداز هم بلافاصله آمدند از ماشنین [شاید کلمه ای دیگر باشد] قونسول روس برای تحقیق احوال مسافرت راه تفلیس ملاقات کردم کمال مهربانی را کرد خودش عازم پوتی خواهد بود گراندوک مثل امروز که سه شنبه است بقول مشارالیه از تفلیس حرکت کرده به عزم استقبال زنش به پوتی خواهد آمد.
این سفر نواب والا اگر مایه تعطیل سفر ما نشود جای شکر است علی الله از برای قنسول انگلیس و فرانسه هم کارت فرستادم. قونسول انگلیس بلافاصله بازدید آمد ولی من در حمام بودم. قونسول فرانسه نه خودش آمد نه کارت فرستاد. باشنین فردا شب به شام دعوت کرده اجابت نمودم. از حرکت و سکون الیسون پرسید. رفتن هلندش را گفتم تعجب کرد. نتیجه سفر لندن جناب عالی را به طرز خوشی بیان نکرد و گفت من چنین شنیدم شما در پاریس بودید چطور نمیدانید. منظور من بدگوئی نبود تحقیق بود. داد فصاحت را دادم و بطوری که باید رفع شبهه کردم.
کارپرداز آدم فقیر محجوب و بی آزار است. آدم متعدی به نظرم نیامد حرف ارباب غرض را در حق مشارالیه معتبر نشمارید. نظر حسین کیمیاست البته هر کسی را میشناسد.
کاروالونک [کلمه به درستی خوانده نشد] را به شما و شما را بخدا میسپارم. سابیر صاحب کتاب را هم فراموش مفرمائید هر چه زودتر بهتر. کاغذ آقا محمد حسن را بشرح ایضاً قطع بدانید abuser نخواهد شد. هر چه از فرش ها بنویسند به بنده مرقوم بفرمائید. عذر زحمات همقطارانم را به خود جناب عالی باز میگذارم همه روزه چشم و گوشم براه است که خط مبارک کی زیارت شود و چه خدمت رجوع نماید. محسن بقربانت. سه شنبه ۲۵ شوال ۱۲۷۹ در طرابوزان قلمی شد.
پانوشت: پوتی: Poti: شهری بندری در گرجستان.
در کف شیر نر خونخوارهای / غیر تسلیم و رضا کو چارهای: شعر از مثنوی مولوی است.